مرتضى راوندى
85
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اسلحه با خود داشتند ، بطور غيرمستقيم اين مطلب را مىرساند . مؤلف تاريخ سيستان ، در اواسط قرن يازدهم ميلادى ، مىگويد : « و مردمان مرد حربى باشند و شوريدن سلاح عادت كرده باشند كه آن ايشان را از خردى تا بزرگى پيشه باشد ، و به تعليم ، جنگ و مقاتله آموخته باشند [ ص 12 - 11 ] . » همان مؤلف ، در جاى ديگر ، ملاقات رسمى رسول چغرى بيگ سلجوقى را در پايتخت سيستان ، چنين شرح مىدهد : « بر راه سه هزار مرد نشسته بودند با خود و جوشن و زره و ساقه و سپر و ناجخ و نيزهء قنه ( قمه ؟ ) . . . از سرتاپاى آراسته و هنوز هيچ در سلاح خانه باز نكرده بودند ، و اين آن بود كه اندر دست مردان بود [ ص 379 ] . » البته در نواحى كوهستانى مردان مسلح بيشتر بودند . به عبارت ديگر ، وضع روستاييان در دشتها و مناطق كوهستانى يكسان نبوده است . هنگامى كه تركهاى سلجوقى به خراسان آمدند ، اين ايالت در زير فشار چهلسالهء حكومت غزنوى كه شيرهء جان روستاييان را مكيده و مبالغى هنگفت به مصرف لشكركشيها رسانده بود ، به كلى خراب و ويران شده بود . مؤلف تاريخ سيستان گويد كه ابتدا سلجوقيان « اندر همهء سيستان از هيچكس يك من كاه نستدند و هيچكس را به يك دانگ زيان نكردند [ ص 374 ] . » اما همان مؤلف ، از غارت و كشتارى كه سلجوقيان بعدى به راه انداختند سخن مىگويد و طغرل بيگ را طغرل ملعون نامبارك مىنامد [ ص 371 ] . از سال 1025 به بعد [ يعنى از قرن پنجم هجرى ] ، در سرزمين خراسان ، سپاهيان غزنوى پيوسته با تركمانان كه مردم شهرنشين را غارت مىكردند ، در زدوخورد بودند . روستاييان كه در نتيجهء مالياتها و عوارض سنگين و جابرانهء دولت غزنوى و غارت و چپاول آنها و توقف ممتد لشكريان ، مفلس و مستأصل شده بودند ، از محل اقامت خود رو به فرار مىنهادند . فخر الدين گرگانى در آغاز داستان ويس و رامين ، احوال دهنشينان حومهء اصفهان را چنين بيان مىكند : همه ديدند دههاى صفاهان * كه يكسر جويباران بود ويران ز دهها ، مردها آواره گشته * همه بىتوشه و بىباره گشته چو نام او شنيدند آمدند باز * ز كوهستان و خوزستان و شيراز يكايك را به ديوان خواند و بنواخت * بدادش گاو و تخم و كار او ساخت از اين ابيات ، مىتوان دانست كه در سرزمينهايى كه سلجوقيان مىگشودند ، بر مردم محل چه مىگذشته است ، پس از سقوط غزنويان ، فرمانروايان سلجوقى در ابتدا ناتوانتر از آن بودند كه بتوانند خراج كشور را همچون غزنويان از جيب و كيسهء مردم بيرون بكشند و در زمان آنها روستاييان اندكى احساس آسايش كردند . اما با دادن اقطاع ، وضع روستاييان دگرگون گشت ، تا حدى كه نظام الملك ناچار شد مخصوصا به اقطاعداران اخطار نمايد كه « ايشان را بر رعايا جز آن نيست از فرمان كه مال حق ، كه بديشان حوالت كردهاند ، از ايشان بستانند بوجهى نيكو . » اگر سابقا عمال سلطان از مردم ماليات مىگرفتند ، اكنون يك مرد اشرافى